تبليغاتX
سیمرغ سفید 1
متنوع علمی - فرهنگی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/03/02ساعت 10:30 قبل از ظهر  توسط حمید رضا  | 

لحظه ديدار نزديك است .

باز من ديوانه ام، مستم .

باز مي لرزد، دلم، دستم .

باز گويي در جهان ديگري هستم .

هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را، تيغ !

هاي ! نپريشي صفاي زلفم را، دست!

آبرويم را نريزي، دل !

- اي نخورده مست -

لحظه ديدار نزديك است .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/09/30ساعت 7:36 بعد از ظهر  توسط حمید رضا  | 

جواد نوري زاده، کارشناسي ارشد علوم سياسي در یادداشتی نوشته است:

   1. حضور باشکوه و 85 درصدي مردم هميشه در صحنه ايران اسلامي در دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري مدال افتخار ديگري بر سينه ستبر نظام بود شايسته و بايسته است قبل از هر چيز اين رکوردشکني و نيز وقت‌شناسي مردم را قدر دانسته و در مسير تحقق مطالبات تاريخي آنها بيش از پيش کوشا بود. بي‌اعتنايي به اين سرمايه ملي ارزشمند، گناهي نابخشودني است
   2. با اعلام رسمي  نتايج آرا از سوي وزارت کشور هر سه رقيب رئيس جمهور منتخب و در رأس آنها آقاي موسوي نسبت به نتيجه اعلام شده اعتراضاتي داشته‌اند و اين اعتراضات هم‌اکنون در حال رسيدگي قانوني است
   3. شدت و آثار بعضا زيانبار اين اعتراضات به حدي بود که مقام معظم رهبري حداقل 2 بار از شوراي نگهبان خواسته‌اند که به اعتراضات «با دقت» رسيدگي کند
   4. به نظر مي‌رسد حتي در صورت صحت ادعاها و مستندات معترضين، نتيجه انتخابات دستخوش تغيير آنچناني نخواهد شد چرا که اختلاف آراي نامزدها بيشتر از آن است که نتيجه محسوسي عايد معترضين شود فلذا آقاي احمدي نژاد را بايد 4سال ديگر رئيس‌جمهور کشورمان بدانيم
   5. به باور نگارنده آقاي موسوي رقابت را نه در 22خرداد بلکه در شب 13 خرداد و در جريان مناظره به رقيب اصلي خود واگذار کرد و البته تذکر اين نکته ضروري است که اين مناظره خارج از چارچوب مقبول ،منطقي و اخلاقي برگزار شده و ضعف بيان موسوي از سويي و تجلي رگه‌ هايي از ماکياوليسم در شيوه رقيب از سوي ديگر در رقم خوردن نتيجه مناظره مؤثرتر بود
   6. معتمدين فکري موسوي بعد از مناظره چنين پنداشتند که موقعيت رو به بهبود سبد آراي  وي نه تنها متوقف نشده بلکه در هفته پاياني رقابت‌ها «مظلوميت» وي اين موقعيت را بهتر از اين نيز خواهد کرد. شاهد مثال آنها مناظره 4سال پيش خوش‌چهره با نوبخت بود؛ مناظره‌اي  که پس از آن مردم به دليل عدم رعايت مبادي اخلاقي از سوي نماينده رقيب احمدي نژاد، به کانديداي مورد حمايت وي «نه» گفتند و اقبال به سمت کسي نشان دادند که نماينده وي در مناظره مظلوم واقع شده بود. غافل از اينکه مقايسه اين دو مناظره قياس مع‌الفارق بود . پرداختن به دلايل اين ادعا اينک محل بحث ما نيست
   7. دومين اشتباه استراتژيک  مشاورين موسوي خوشبيني مفرط آنها به نتيجه بود آنها افق ديد و پيش‌بيني خود را تنها در تهران و کلان‌شهرها محدود کرده و از اين مهم غافل شدند که 33درصد واجدين شرايط را روستانشينان و به همين ترتيب 43درصد را مردماني تشکيل مي‌داد که در شهرهاي کوچک اقامت دارند جمعيت 77درصدي که حداقل 2بار از نزديک احمدي نژاد را ديده و شايد با او هم‌کلام نيز شده بودند! آنها که مسائل اقتصادي و معيشتي بزرگترين خواسته‌شان بوده و اينک شيفته مردي شده بودند که پس از 4 سال همچنان شعار عدالت مي‌داد و عدم موفقيت خود را نه  ناتواني هاي خود بلکه مانع‌تراشي هاي حلقه‌هاي ثروت و قدرت معرفي مي‌کرد و ابايي از مطرح کردن افرادي به عنوان مصاديق اين حلقه‌ها نداشت ...
   8. «حضور فعالانه حاميان در صحنه به عنوان مستحکم کننده اعتراضات به نتيجه انتخابات (فشار از پايين، چانه زني در بالا)» استراتژي‌اي است که موسوي در مقابل اتخاذ کرده است از ايشان انتظار مي‌رفت و مي‌رود که نسبت به عواقب اتخاذ اين استراتژي هشيارانه تر عمل کند چرا که اين حضور منجر به زمينه‌سازي براي سوءاستفاده آشوب‌گران و فرصت‌طلبان براي ايجاد اخلال در امنيت کشور شده و شاهد وقوع اتفاقاتي باشيم که اينک در خيابان‌ها و ميادين شهر به چشم مي‌خورد
   9. بر ناظرين و اعضاي شوراي نگهبان فرض است که  به تمامي  شکايات معترضين به نتيجه انتخابات تمام و کمال رسيدگي کنند اثبات و برگرداندن اعتماد به اين 3 کانديدا تأثير بسيار شگرفي در چگونگي رفتار سياسي  آنها و حاميان‌شان در ايام آتي دارد همچنين نامزدهاي معترض بايد دلايل خود را مستند و شفاف در اختيار اين نهاد نظارتي قرار دهند
  10. شايد اگر اين انتخابات يک هفته به تعويق مي‌افتاد آقاي رضايي برنده انتخابات بود! اين اصولگراي منتقد دولت، پاشنه آشيل احمدي نژاد ( ناکارآمدي اقتصادي، بي‌اعتنايي به عقلانيت جمعي و .....)  را خوب شناسايي کرده و با شعارهايي چون دگرگوني اقتصاد کشور، اصلاحات سياسي و استفاده از ظرفيت‌هاي نخبگان وارد صحنه شده بود اطرافيان وي تجلي زنده شعارهايي بود که از زبان رضايي مي‌شنيديم ايشان بيشترين اوج را در روزهاي پاياني تبليغات و به ويژه بعد از مناظره با اخمدي نژاد داشت او بيشترين ضربه را از تئوري معروف  اما پرمناقشه «صالح مقبول بهتر از اصلح نامقبول است» خورد چرا که ميزان اصولگراياني که به اصطلاح با چشم گريان به احمدي‌نژاد راي دادند بسيار زياد بود.
  11. آقاي کروبي اما با نگارش بيانيه‌هايي اعتراضي اعلام کرده تازه اول داستان است! حتما پايان داستان هايي که مدنظر ايشان است در راستاي منافع ملي و شخصيت والاي ايشان خواهد بود. بپذيريم که شان و جايگاه ايشان بسيار بالاتر از آن است که در نتيجه نهايي انتخابات ديديم واقعيت آن است که کروبي نيز بيشترين ضربه را از مناظرات خورد اين ادعا از لابه‌لاي اظهارات وي نيز قابل استخراج بود؛ او بيشتر از همه منتقد روند مناظرات بود و بارها نسبت به عدم حضور کارشناسان طرفدار در مناظرات اعتراض کرد. کروبي مي‌توانست با کنار رفتن از صحنه انتخابات در روزهاي پاياني، خاطرات خوش ايستادگي در برابر تندروي هاي مجلس ششم و نيز راي هفت ميليوني دور قبل را در اذهان تا سالها ماندگارتر کند
  12. مسئله مهم ديگر اتفاقات امنيتي چند روز اخير است. همانطور که ذکر شد براي از بين بردن زمينه هاي سوءاستفاده فرصت طلبان و آشوب‌گران، شايسته است در کنش‌هاي سياسي و علي‌الخصوص صدور بيانيه هاي سياسي هشيارتر عمل کرده و چه نيک خواهد بود اگر به جاي حضور توأمان مردم و طرفداران در اماکن عمومي، تنها به چانه زني در بالا اکتفا شده و همانطور که رهبري فرمودند موضع‌گيري‌ها در برابر اين اغتشاشات صريح‌تر باشد
  13. متأسفانه موج عظيم محدوديت رسانه‌اي عليه رقباي احمدي نژاد امکان هرگونه موضع‌گيري صريح و شفاف را از آنها سلب کرده و اين اقدام حتي به وسايل عادي ارتباطات مخابراتي نيز کشيده شده است. نامزدهاي انتخابات دهم نه تنها از تريبون رسانه ملي و خبرگزاري‌هاي دولتي محروم‌اند بلکه رسانه‌هاي خود آنها نيز بايکوت مي‌شود. پر واضح است حاميان نامزدهايي که دولت اين همه محدوديت عليه رسانه هاي نامزد مورد حمايت آنان اعمال کرده، براي جبران اين نقيصه و دريافت اخبار و اطلاعات متمايل به رسانه‌هاي خارجي شوند رسانه‌هايي که هر روز آتش دروغ‌پراکني و بزرگنمايي اتفاقات کشورمان را شعله‌ورتر مي‌کنند. في‌الواقع دولت به صورت غيرمستقيم در راستاي تشويق مردم به سمت استفاده از رسانه‌هاي بيگانه فعاليت مي‌کند.
  14. جاي بسي تاسف است که درادبيات حاميان دولت، اين اغتشاشات به عنوان سناريويي هدايت شده از سوي کانديداهاي معترض تعبير مي شود. استاندار تهران و معاون ايشان به جاي تاکيد بر تفکيک آشوبگران از حاميان کانديداها صراحتا اين يکپارچه بيني را نشان دادند در حالي که طبق فرمايشات رهبري «اين تخريب‌ها و كارهاي زشت و بعضي جناياتي كه اتفاق افتاد مربوط به مردم و حاميان نامزدها نيست، بلكه مربوط به اخلالگران است ....اين افراد طرفدار اغتشاش و تشنج هستند و اگر نتايج انتخابات غير از اين هم مي شد، قطعا چنين حوادثي پيش مي آمد.» جاي تاسف بيشتر از اين، زماني است که در جرايد آنها و نيز در تجمعاتشان مطالبي درباره انقلاب‌هاي رنگين منتشر مي‌شود!
  15. از رئيس جمهور نيز انتظار مي‌رفت که در اين زمينه محتاطانه‌تر موضع مي‌گرفتند ايشان در نشست خبري بعد از پيروزي و نيز در سخنراني ميدان وليعصر -در حالي که انتخابات به تاييد نهايي شوراي نگهبان نرسيده است- به جاي دلجويي از رقبا و چشاندن طعم پيروزي بر آنها مواضعي تحريک‌آميز و شتابزده مثل مواضع مذکور اتخاذ کرده و گفت: «دستگاه قضايي با كساني كه بخواهند از طريق بيگانگان كوچكترين اقدامي كنند برخورد قاطع خواهد كرد و برخي افراد احساساتي هستند و فكر مي‌كنند حتماً بايد نامزد مورد نظر آنان پيروز شود اما الان كه شكست خورده‌اند بايد به آنها گفت كه چه‌كار به امكان عمومي و مردم داريد؟»! و در کمال تعجب، اعتراضها در زمينه نتيجه انتخابات را به تحرکاتي در حد باخت در مسابقه فوتبال تشبيه کرد و افزود «وقتي تيمي نتيجه نمي‌گيرد هواداران آن عصباني شده و دست به اقداماتي مي‌زنند»!
در حالي که بايد از ايشان پرسيد آيا اهميت اين مسئله کمتر از ماجراي رکسانا صابري و حسين درخشان بود که به توسط رئيس دفترتان دست به قلم شده و از قوه قضاييه خواستيد اين مسأله «با دقت کامل و رعايت قسط و عدل و جميع موازين قانوني صورت گيرد ... کوچکترين حقي از آنها ضايع نشود.»؟
  16. عملکرد وزارت کشور و شخص محصولي اين روزها محمل بيشترين انتقادات است. وزير كشور كه به عنوان رئيس شورای امنيت كشور مسئوليت برقراری امنيت داخلی و حفاظت از جان و مال شهروندان را برعهده دارد از عادي سازي شرايط کشور عاجز بوده و نيروی انتظامی و بسيج به دليل بی تدبيری وزير كشور در معرض جدی اتهام سازماندهی عوامل خودسر و مديريت اغتشاشات چند روز اخير قرار گرفته‌اند. نگارنده در مشاهدات ميداني خود به عينه شاهد سوء عملکرد اين نهاد و نيز نيروي انتظامي بوده به نحوي که ميدان‌داري مديريت مقابله با اين آشوبها را به نيروهاي خودسر واگذار کرده و نتيجه اين کژانديشي، عدم برچيده شدن بساط اين اغتشاشات،‌ بدنام شدن بسيج و بسيجي، جريحه‌دار شدن ساحت مقدس دانش و انديشه و مهمتر از آن حمله اين عوامل خودسر به مردم عادي  است!
  17. بسيج نيرويي برخاسته از توده هاي مردم بوده و متعلق به خود آنهاست. متاسفانه اينک شرايط به سمتي سوق داده مي‌شود که اين نهاد مردمي در مقابل مردم قرار گيرد جاي بسي تعجب است که خود بسيجيان محترم از اين مهم غافل بوده و مثل آنچه که بارها در چنين شرايط مشابهي شاهد بوده‌ايم بي‌تدبيري در اين زمينه تمام و کمال عرض‌اندام مي‌کند. طي چند روز اخير بارها از خود پرسيده‌ام چرا در اوج درگيري‌هاي خياباني مردم نه به بسيجي‌ها بلکه به آشوب‌گران پناه مي‌دهند!؟ آيا جواب اين مسئله را بايد در جايي غير از تداوم بي تدبيري‌ها و مسئوليت پذيري‌هاي خودسرانه جست؟
  18. براي اولين بار در تاريخ سي ساله انقلاب اسلامي بود که رقيب رئيس جمهور منتخب، ميزان آرايش به اين گستردگي(13ميليون) باشد. اين ميزان راي، پيروزي بزرگي براي آقاي موسوي بوده و نشان مي‌دهد ايشان از پتانسيل و توانايي بسيار خوبي براي هدايت و مديريت عرصه برخورد نقادانه و علمي با دولت برخوردار هستند امري که درباره  اشخاصي چون آقايان خاتمي، روحاني، لاريجاني و امثالهم  صدق نمي‌کند. ميرحسين مو‌سوي با تاکيد بر عدم تقابل اصلاح‌طلبي و اصول‌گرايي -با استناد به  انديشه‌هاي امام و رهبري- انگشت بر مسئله بسيار مهمي گذاشت و اتفاقا راز بزرگ اقبال بزرگان اين دو طيف سياسي به نخست وزير دوران امام(رض) همين امر بود. به نظر مي رسد اين پيروزي بايد بيش از هر کس از سوي خود ايشان ارج نهاده شده و در راستاي منافع ملي و اسلامي کشورمان از اين مهم  بيشترين بهره‌برداري به عمل آيد.
  19. تلخ‌ترين و آزاردهنده‌ترين پيامد منفي انتخابات خدشه‌دار شدن انسجام و اعتماد اجتماعي و نيز شکاف‌هاي جديد و مهلک سياسي- اجتماعي است. بازيگران اصلي انتخابات و حاميان آنها شديدترين اتهام‌افکني‌ها را مرتکب شدند. امروز و البته درروزهاي آينده افکار عمومي با اين مسأله گريبان‌گير خواهد بود که اگر ادعاهاي برخي نامزدها – ودر رأس آنها رئيس جمهور منتخب- درست باشد که بخش وسيع و در عين حال حساسي از تاريخ انقلاب اسلامي متهم به فساد و تباني است و اگر درست نباشد که دولت منتخب متهم به دروغ و عوام‌فريبي است. شايد بزرگترين کارويژه دولت دهم و نيز ساير نهادهاي خارج از قوه مجريه برگرداندن اين اعتماد عمومي و ترميم شکاف‌هاي ايجاد شده باشد. واين مسئله‌اي است که پرداختن به آن در کشورهاي توسعه‌يافته تا ده‌ها سال زمان مي‌برد!
سایت قطره
+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/30ساعت 3:0 بعد از ظهر  توسط حمید رضا  | 

وای اگر باران نبارد
جنگل پژمرده می‌خشکد
هر گلِ نورُسته می‌میرد
ریشه‌ها را مرگ می‌بوسد
میوه‌ها بر دار می‌پوسد
غنچه‌های قرمز وحشی
رخت‌های تیره می‌پوشند
برکه‌های آبی ِ امید
در سکوت ِ محض می‌خشکند

وای اگر باران نبارد 
از عطش یکباره می‌سوزد
هر چه را از جان و دل کِشتیم
ذره ذره خاک می‌گردد
آن چه با خون ِ جگر خِشتیم

وای اگر باران ببارد
ابرهای تیره‌ی بارش!
دست در دست هم اندازید
با نباریدن نخواهد شد
خشکسالی را براندازید
دشت‌های نیمه‌جان ِ عشق
اندک اندک سبز خواهد گشت
آهوان از چشمه‌ها سیراب
کودکان سرگرم گل در دشت

وای اگر باران ببارد
مزرعه آهسته آهسته
می‌شود لبریز از گندم
باز آبادیّ ِ ما آباد
می‌شود از همّت مردم
هر ره صد ساله‌ای آخر
می‌رسد جایی به آبادی
با قدم‌هایی پر از امید
پیش تا فردای آزادی

+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/10ساعت 10:4 قبل از ظهر  توسط حمید رضا  | 


مرغ باران

مرغ باران

در تلاش شب كه ابر تيره مي بارد

روي درياي هراس انگيز

 

و ز فراز برج باراند از خلوت، مرغ باران مي كشد فرياد خشم آميز

 

و سرود سرد و پر توفان درياي حماسه خوان گرفته اوج

مي زند بالاي هر بام و سرائي موج

 

و عبوس ظلمت خيس شب مغموم

ثقل ناهنجار خود را بر سكوت بندر خاموش مي ريزد، -

مي كشد ديوانه واري

در چنين هنگامه

روي گام هاي كند و سنگينش

پيكري افسرده را خاموش.

 

مرغ باران مي كشد فرياد دائم:

- عابر! اي عابر!

جامه ات خيس آمد از باران.

نيستت آهنگ خفتن

يا نشستن در بر ياران؟ ...

 

ابر مي گريد

باد مي گردد

و به زير لب چنين مي گويد عابر:

- آه!

رفته اند از من همه بيگانه خو بامن...

من به هذيان تب رؤياي خود دارم

گفت و گو با يار ديگر سان

كاين عطش جز با تلاش بوسه خونين او درمان نمي گيرد.

***

اندر آن هنگامه كاندر بندر مغلوب

باد مي غلتد درون بستر ظلمت

ابر مي غرد و ز او هر چيز مي ماند به ره منكوب،

مرغ باران مي زند فرياد:

- عابر!

درشبي اين گونه توفاني

گوشه گرمي نمي جوئي؟

يا بدين پرسنده دلسوز

پاسخ سردي نمي گوئي؟

 

ابر مي گريد

باد مي گردد

و به خود اين گونه در نجواي خاموش است عار:

- خانه ام، افسوس!

بي چراغ و آتشي آنسان كه من خواهم، خموش و سرد و تاريك است.

***

رعد مي تركد به خنده از پس نجواي آرامي كه دارد با شب چركين.

وپس نجواي آرامش

سرد خندي غمزده، دزدانه از او بر لب شب مي گريزد

مي زند شب با غمش لبخند...

 

مرغ باران مي دهد آواز:

- اي شبگرد!

از چنين بي نقشه رفتن تن نفرسودت؟

 

ابر مي گريد

باد مي گردد

و به خود اين گونه نجوا مي كند عابر:

- با چنين هر در زدن، هر گوشه گرديدن،

در شبي كه وهم از پستان چونان  قير نوشد زهر

رهگذار مقصد فرداي خويشم من...

ورنه در اين گونه شب اين گونه باران اينچنين توفان

كه تواند داشت منظوري كه سودي در نظر با آن نبندد نقش؟

مرغ مسكين! زندگي زيباست

خورد و خفتي نيست بي مقصود.

مي توان هر گونه كشتي راند بر دريا:

مي توان مستانه در مهتاب با ياري بلم بر خلوت آرام دريا راند

مي توان زير نگاه ماه، با آواز قايقران سه تاري زد لبي بوسيد.

ليكن آن شبخيز تن پولاد ماهيگير

كه به زير چشم توفان بر مي افرازد شراع كشتي خود را

در نشيب پرتگاه  مظلم خيزاب هاي هايل دريا

تا بگيرد زاد و رود زندگي را از دهان مرگ،

مانده با دندانش آيا طعم ديگر سان

از تلاش بوسه ئي خونين

كه به گرما گرم وصلي كوته و پر درد

بر لبان زندگي داده ست؟

 

مرغ مسكين! زندگي زيباست ...

من درين گود سياه و سرد و توفاني نظر باجست و جوي گوهري دارم

تارك زيباي صبح روشن فرداي خود را تا بدان گوهر بيارايم.

مرغ مسكين! زندگي، بي گوهري اين گونه، نازيباست!

***

اندر سرماي تاريكي

كه چراغ مرد قايقچي به پشت پنجره افسرده مي ماند

و سياهي مي مكد هر نور را در بطن هر فانوس

و زملالي گنگ

دريا

در تب هذيانيش

با خويش مي پيچد،

وز هراسي كور

پنهان مي شود

در بستر شب

باد،

و ز نشاطي مست

رعد

از خنده مي تركد

و ز نهيبي سخت

ابر خسته

مي گريد،-

در پناه قايقي وارون پي تعمير بر ساحل،

بين جمعي گفت و گوشان گرم،

شمع خردي شعله اش بر فرق مي لرزد.

 

ابر مي گريد

باد مي گردد

وندر اين هنگام

روي گام هاي كند و سنگينش

باز مي استد ز راهش مرد،

و ز گلو مي خواند آوازي كه

ماهيخوار مي خواند

شباهنگام

آن آواز

بر دريا

پس به زير قايق وارون

با تلاشش از پي بهزيستن، اميد مي تابد به چشمش رنگ.

***

مي زند باران به انگشت بلورين

ضرب

با وارون شده قايق

مي كشد دريا غريو خشم

مي كشد دريا غريو خشم

مي خورد شب

بر تن

از توفان

به تسليمي كه دارد

مشت

مي گزد بندر

با غمي انگشت.

 

تا دل شب از اميد انگيز يك اختر تهي گردد.

ابر مي گريد

باد مي گردد...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/12/06ساعت 9:37 بعد از ظهر  توسط حمید رضا  | 

پرواز را به خاطر بسپار

پرواز را بخاطر بسپار

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ايوان مي روم و انگشتانم را

بر پوست كشيده شب مي كشم

چراغهاي رابطه تاريكند

چراغهاي رابطه تاريكند

كسي مرا به آفتاب

معرفي نخواهد كرد

كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردني است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/12/06ساعت 9:23 بعد از ظهر  توسط حمید رضا  | 

دریای نگاه

به چشمان پريرويان اين شهر

به صد اميد مي بستم نگاهي

مگر يك تن از اين ناآشنايان

مرا بخشد به شهر عشق راهي

 

به هر چشمي به اميدي كه اين اوست

نگاه بي قرارم خيره مي ماند

يكي هم، زينهمه نازآفرينان

اميدم را به چشمانم نمي خواند

 

غريبي بودم و گم كرده راهي

مرا با خود به هر سويي كشاندند

شنيدم بارها از رهگذاران

كه زير لب مرا ديوانه خواندند

 

ولي من، چشم اميدم نمي خفت

كه مرغي آشيان گم كرده بودم

زهر بام و دري سر مي كشيدم

به هر بوم و بري پر مي گشودم

 

اميد خسته ام از پاي ننشست

نگاه تشنه ام در جستجو بود

در آن هنگامه ي ديدار و پرهيز

رسيدم عاقبت آن جا كه او بود

 

"دو تنها و دو سرگردان، دو بي كس"

ز خود بيگانه، از هستي رميده

از اين بي درد مردم، رو نهفته

شرنگ نااميدي ها چشيده

 

دل از بي همزباني ها فسرده

تن از نامهرباني ها فسرده

ز حسرت پاي در دامن كشيده

به خلوت، سر به زير بال برده

 

به خلوت، سر به زير بال برده

"دو تنها و دو سرگردان، دو بي كس"

به خلوتگاه جان، با هم نشستند

زبان بي زباني را گشودند

سكوت جاوداني را شكستند

 

مپرسيد، اي سبكباران! مپرسيد

كه اين ديوانه ي از خود به در كيست؟

چه گويم! از كه گويم! با كه گويم!

كه اين ديوانه را از خود خبر نيست

 

به آن لب تشنه مي مانم كه ناگاه

به دريايي درافتد بيكرانه

لبي، از قطره آبي تر نكرده

خورد از موج وحشي تازيانه

 

مپرسيد، اي سبكباران مپرسيد

مرا با عشق او تنها گذاريد

غريق لطف آن ددریای نگاهريا نگاهم

مرا تنها به اين دريا سپاريد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/13ساعت 7:52 قبل از ظهر  توسط حمید رضا  | 

بگو کجاست

اي مرغ آفتاب!

زنداني ديار شب جاودانيم

يك روز، از دريچه زندان من بتاب

***

مي خواستم به دامن اين دشت، چون درخت

بي وحشت از تبر

در دامن نسيم سحر غنچه واكنم

با دست هاي بر شده تا آسمان پاك

خورشيد و خاك و آب و هوا را دعا كنم

گنجشك ها ره شانه ي من نغمه سر دهند

سرسبز و استوار، گل افشان و سربلند

اين دشت خشك غمزده را با صفا كنم

***

اي مرغ آفتاب!

از صد هزار غنچه يكي نيز وا نشد

دست نسيم با تن من آشنا نشد

گنجشك ها دگر نگذاشتند از اين ديار

وان برگ هاي رنگين، پژمرده در غبار

وين دشت خشك غمگين، افسرده بي بهار

***

اي مرغ آفتاب!

با خود مرا ببر به دياري كه همچو باد،

آزاد و شاد پاي به هرجا توان نهاد،

گنجشك پر شكسته ي باغ محبتم

تا كي در اين بيابان سر زير پر نهم؟

با خود مرا ببر به چمنزارهاي دور

شايد به يك درخت رسم نغمه سر دهم.

من بي قرار و تشنه ي پروازم

تا خود كجا رسم به هر آوازم...

***

اما بگو كجاست؟

آن جا كه - زير بال تو - در عالم وجود

يك دم به كام دل

اشكي توان فشاند

شعري توان سرود؟

بگو کجاست

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/09ساعت 1:8 بعد از ظهر  توسط حمید رضا  | 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/12/03ساعت 9:28 بعد از ظهر  توسط حمید رضا  | 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/12/03ساعت 9:7 بعد از ظهر  توسط حمید رضا  |